گهى حمله كردند و گاهى درنگ * كه با صلحشان بود ميلى بجنگ
چو ديدند آشوبى از روزگار * به پيش آمدند از يمين و يسار
زدند آتشى اندر آن روى آب * كه مىسوخت از گرميش آفتاب
قزلباش خونخواره جان ستان * چه بودند زان كافران سرگران
بجايى رساندند رزم آورى * كه جبريل شد در ثنا گسترى
دران قلزم ژرف و جاى خطر * نهادند سر در پى يكدگر
تو گفتى كه موسى عصا را كشيد * بفرعونيان اژدهاسان دويد
ز افكندن توپ در روى آب * بشد روى دريا چو پرّ غراب
كمند افكن از بس كشيد و فكند * گره شد دل حلقهاى كمند ( b 43 )
فكندند از بس كه شيران جريد « 1 » * بشد تخته بر شه چون شاخ بيد
ز باد كمان و شكوه زره * نفس شد به حلق دليران گره
ز بيم دليران نيزه گذار * فرنگان نهادند رو در فرار
ز پيش قزلباش جان هر كه برد * يراق غزاوت به دريا سپرد
به دريا ز بس كز صلاح و كمر * بمانند ماهى فرو برد سر
نهنگان تمامى گريزان شدند * ز جيحون زمين « 2 » سوى عمّان شدند ( a 44 )
ازيشان سه كشتى چو كوه گران * گرفتند اسلاميان در ميان
ز آمد شدن چون بپرداختند * بدم لنگر كشتى انداختند
فكندند از باد ليچ و تفنگ * ز هر دو طرف همچو تير خدنگ
چو گرديد عاجز فرنگ از نبرد * سپردند خود را بمردان مرد
باسلاميان فرصتى دست داد * كه آتش بكشتى گبران فتاد
شد آن هر سه كشتى روان در زمان * سوى خيمه گاه امير جهان
هامش
( 1 ) . جريد - اصل لغت جريده است كه به معناى شاخه بدون برگ است كه در اينجا نيز معنى خواهد داد .
( 2 ) . جيحون زمين - ايران زمين