تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
مقرر شد اندر سر آبگاه * كه باشند ساكن در آنجايگاه
هزار از دليران خنجر گذار * كه هر يك زدى خويشرا بر هزار
در آن قلعه سلطان با احترام * تهيه گرفت از براى تمام
بآبادى و برجهاى حصار * بكوشيد و كرد آنچنان استوار
كه تا آخر دور آخر زمان * در آن ره نيابند از دشمنان
بتجار اسلام ازين بيشتر * رسيدى بقوم فرنگى ضرر
ز ميراب قشم و ز سقاى شهر * خريدندى آبى بمانند نهر
مسلمان بايشان نمىشد حريف * كه كافر قوى بود و مؤمن ضعيف « 1 »
درين وقت از باطن اوليا * بيكجانب افتاد روى و ريا
ستم بر ستمگر چنان بازگشت * كه مردند بىمنت تيغ و طشت
به هرموزيان بسته شد راه آب * شدند از حرارت چو مرغ كباب
ز نوشيدن آب حوض و غدير * جوانان بيكهفته گشتند پير
فرنگى كه در حسنشان نيست ريب * ز زشتى فرو برده سرها بجيب
مدد گر بايشان نمىشد شراب * همه سوختندى ز بحران آب
ز بس برده ياقوت را در دهان * زبان همه گشته ياقوت نشان
چو افعى كه بيند زمرد ز دور * شود كور و از غم شود بىحضور
فرنگى شدى در زمان كور و كر * چو در آب دريا فكندى نظر
بايشان نشد بت « 2 » چو فرياد رس * گرفتار شد بر گلوشان نفس
ز قلب تعرض بيامد برون * بيكبارگى مردمان جرون
ره مصلحت را گرفتند پيش * تمامى بيگانه و قوم و خويش
كه تا نزد خان سليمان اساس * درآيند از درگه التماس
هامش
( 1 ) . ظاهرا در اينجا افتادگى وجود دارد كه ميان خريد آب قشم و قطع آن بر اهل هرموز مبهم است . ( 2 ) . منظور صليب است .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 92 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش