تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
درستى مجو از گروه فرنگ * كه هستند در دين و مذهب دو رنگ
گر انصاف دارى زن پرتكال * بود بر قزلباش جنگى حلال
ز آزار نصرانى ده زبان * مسيحا وطن كرده در آسمان
كنون وقت آن شد كه نازل شود * مراد دل خلق حاصل شود
كنون شد زمان ظهور امام * كه از هجرت صدر و بدر انام
شد از بينات الف آشكار * ظهور سپاه شه كامگار
شهنشاه جمجاه اختر سپاه * كه گردون مطيع است و عالم پناه
الا تا ز هستى نشانى بجاست * بهر مذهبى باتظلم خطاست
نماند نشانى ز بد مذهبان * بود باقى اسلام و اسلاميان
بود تا نشانى ز خورشيد و ماه * ز باده شود عمر و اقبال شاه ( a 42 )
شود لشكر و ملك و جاهش زياد * بكامش بود مدعا و مراد
چنين داد فرمان بخان جهان * كه در فارس هستى تو صاحب قران
توئى صاحب اسم و رسم و هنر * رسيد از پدر بر تو تاج ظفر
تو در جانب قبله شام آورى * خدا يارت آنجا كه رو آورى
چو از مرشد كامل اين حرف خاص * شنيدش اثر كرد چندين خواص
كه در سال ماضى درآمد ز جاى * سپاهش بذورق « 1 » درآورد پاى
بقوم عرب زد چنان تيغ كين * كه آمد ز عرش برين آفرين
درين سال از قدرت كردگار * برآورد از جان كافر دمار
چو بندر گه قشم را كرد جاه * گرفت از فرنگى به حكم آله
بپاداش سلطانى آن ديار * كه تا باشد او صاحب اختيار
تمام بنادر ز مردان كرد * گرفت و بدست سوندوك « 2 » سپرد
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) .Sevandok.
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 91 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش