تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
ز آشفتگى آنچنانش زدى * كه از دست خود فرق خود بستدى
بفرمان خان ممالك ستان * كشيدند صف همچو كوه گران
كه تا هر چه فرمان دهد صف پناه * بجا آورند از دل و جان سپاه

[ مجلس يازدهم ] ساقىنامه

بيا ساقى آن باده دلگشا * كه در خاصيت هست مرد آزما
به من ده كه دارم هوائى بسر * برنجم ولى از خمار سحر
درآور سرم را ز كاخ خيال * خلاصم كن از آرزوى محال
ز جام پياپى بده داد من * كه عالم شد از جا ز فرياد من

معين كردن مستحفظان بسر قلعه مفتوحه قشم

از آن روز كاين گردش آسمان * بگردش در افتاده با اختران
از آثار صنع خداوندگار * درين زير خرگاه سيمين حصار
ز تدبير كار قضا و قدر * بسى فتنه برخواست از اهل شر
ز سردى اين خاك مردم فكن * ز گرمى اثر نى در اين انجمن
جز از ملك شاه ولايت پناه * بجايى دگر كس نبردست راه
درين ملك اسلام و ايمان بجاست * كه از شيعيان شه اولياست
نه جائى كه صدق از بت و بت‌گرى است * زهى ناقصى اين چه دانشوريست
درين دم كه هستى آدم دميست * ز آدم يكى غايت انديش نيست
گرفتست آواز لاتقنطوا * زمين و زمان را بوجه نكو
همه زين ندا گوششان بسته است * گشاد از زبانست و از پا و دست
در رحمت از كفر اين كافران * عجب گر نبندد خداى جهان