تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
بجامع درآمد بصدق و نياز * سرنامه فتح را كرد باز
به بالاى منبر برآمد خطيب * كه نصر من اللّه فتح قريب
پس آنگه بنزد همه مؤمنان * بخواند اول و آخر شرح آن
ز مضمون آن نامه نامدار * همين ماند اندر جهان يادگار
كه بگرفته دستان اين داستان * چو شق القمر در تمام جهان
چراغ دل خلق هر انجمن * شده وصف تركان لشكرشكن
ز عرش خدا تا به روى زمين * گرفته سرآوازه آفرين
به آن بازوى فتح كاندر هنر * ز رستم زيادست و از زال زر
قضا را بود ميل چون بر جفا * مسلم نباشد كسى از قضا
ولى دست اقبال خان زمان * كه باشد سپهدار شاه جهان
چنان قلعه قشم را باز كرد * كه رستم گريزان شدى زان نبرد
از آن خواندن نامه دلگشا * بواعظ كرم كرد اسب و قبا
زرافشان چو شد منبر اندر زمان * فتادند در يكدگر سايلان
چنان شد كه از فيض مسكين نواز * به مقصد رسيدند اهل نياز
برون شد چو از جامع كردگار * رضا داد او بر مردم هر ديار
كه مجلس بگيرند و شادى كنند * براى بشارت منادى كنند
كه در روى دريا بقوم فرنگ * نكرده كسى چون قزلباش جنگ
بساز و صفا روز و شب دوستان * چو بلبل بجوشند در بوستان
بدين مژده از خرمى دمبدم * زدايند از لوح دل حرف غم
درين جزو دوران ناپايدار * كه بر وى نباشد جوى اعتبار
بشكرانه‌ى اينكه شاه و سپاه * باعداى دنيا و دين بسته راه
كه آرد دعا و ثنايش بجا * درين چارباغ طبيعت گشا
شناسنده‌اى نى ز اهل جهان * كه فرقى كند سود را از زيان