تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
دلاور در آن حمله‌اى داد و خواست * براى بشارت بشيرى بخواست
شرف نامه‌اى را بنام خدا * وزير معظم چو كرد ابتدا
بدين خاص مضمون راحت فزاى * روانكرد بر خان كشورگشاى
كه از پرتو لطف يزدان پاك * عدو را رسيده زمان هلاك
بامداد ختم رسول به حق * كه رنگ از رخ او گرفته شفق
كنون رخنه در برج كرده سپاه * به يارى شاه ولايت پناه
شبى تيره در ساعت آمد پديد * شد از روز رفتن مه نو قديد ( b 39 )
در آنشب عساكر تماشا كنان * به بهبودى دوره اختران
يكى سر فرو برده در جيب خواب * يكى مى به كف تا سر آفتاب
صباحى فرح بخش چون روز عيد * كه هر كس بدل داشت چندين اميد
بيا ساقى آنجام بيجاده « 1 » رنگ * كه آخر خورد شيشهء دل به سنگ
از آن پيش كز تن شود روح دور * روان راز مستى درآور بشور

آمدن غازيان باردوى عالى و فتح نامه رسيدن [ به ] فارس

جز از لاله در دامن كوهسار * نبودى دلى در جهان داغدار
خلايق با من و جهان در امان * فلك بر مراد دل دوستان
گل اندر چمن رسته از رنگ رنگ * كه با پر طاووس مىكرد جنگ
ز عكس رخ مهر و رنگ بهار * شده بحر چون چينى زرنگار
ز ذوق تماشاى اردوى خان * ز موجه فتاده به دريا فغان
بزورق نشسته ز خاص و ز عام * بذوق و صفا از سحر تا بشام
كه ناگه نهنگان دريا شكاف * كه پيش از نهنگان ز روز مصاف
هامش
( 1 ) . بيجاده - نوعى لعل است .