چو رايات فتح آشكارا شدند * از آن روى دريا گذارا شدند
بيك برشه كان بود كوهى گران * لبالب شده از هنر كافران
رساندند چون برشه را بر كنار * بهر نيزهاى يافت فرقى قرار
گروهى بدست كمند افكنان * كه بودند مجروح ضرب سنان
همه سرشكسته همه دردناك * همه دست بسته براى هلاك
بيكباره آن صاحبان هنر * كه بر چرخ رفعت رساندند سر
به پيش آمدند از ره كارزار * چو شيران كه آيند باز از شكار
ز تشريف آن لشكر باشرف * كه صف بسته بودند از هر طرف
چنان يافت نواب عالى صفا * كه گردد صفا ظاهر از اوليا
سه روز و سه شب از براى سرور * بيفكند فراش فرش حضور
براى ضيافت بياراست خان * بهر خوانى از نعمت بيكران
از آن خوان انعام لطف إله « 1 » * بگسترد در نزد جمع سپاه
بنعمت چو بسم اللّه آغاز شد * دهانها بنعمت خورى باز شد
كباب تر بره آهوى نر * ز لذت نمك ميزدى بر جگر
بدل شربت قند و نقل و نبات * صفا بخش بودى چو آب حيات
صراحى و مى در كف ساقيان * بسرخى زياد از گل ارغوان
ز داد و ستدهاى مستان جام * بشور آمده چرخ زنگار فام
بيكهفته مشغول عشرت شدند * بسرخانهء ذوق و صحبت شدند
براى بشارت نيوشندگان * نوشتند نامه بهرجا روان
يكى فتح نامه بنام خدا * بنطق قلم كرد آصف ادا
چو آن نامه فتح و خط اميد * به بهرام بهرام صولت رسيد ( a 40 )
هامش
( 1 ) . اصل : اللّه .