[ مجلس نهم ] ساقىنامه
مغنى بگير ارغنونرا بدست * كه بىباده و ساز نتوان نشست
چو نبود بدنياى دون اعتبار * دلم را بساز طرب تازه دار
ببود و نبود زمانه مپيچ * كه كار جهان جمله هيچ است هيچ
چنان كن كه چون بگذرى از جهان * نيايد بچشمت زمين و زمان
كس از شغل دنيا چه طرفى نبست * خوش آنكس كه مست آمد و رفت مست
در محاصره نمودن قلعه و امانخواهى كافران و مژده فتح رسيدن بخان كشورستان
چنين گفت فرزانه تيز هوش * كه كارى كه صعبست در وى نكوش
شجاعت بجايى بياور به كار * كه بر خصم غالب شوى شيروار
سخن كن بجايى كه جايش بود * سزا ده بآنكو سزايش بود
نظر كن به كار و بتدبير و كار * پس آنگاه تخم اميدى به كار
مكن خانه بنياد در راه سيل * گر آسايش از خانهات هست ميل
كه آخر ز طوفان و سيل و قضا * كشى رخت هستى بملك فنا ( a 39 )
چنان بگذران در سراى سپنج * كه ايمن شوى از قضاياى رنج
ثوابى بكن تا نيابى عذاب * كه فاللّه خير و حسن الصواب
از اين گفتگو بودم اين مدعا * كه آن كافر نابكار دغا
كه گفتارشان بود سحر حلال * سه رهبان دانشور از پرتكال
سبب شد بقتل گروه جرون * كه بر بحر لطمه زدى موج خون « 1 »
چو در نزد سردار زيبنده فر * گرفتند ترك فرنگى ز سر
هامش
( 1 ) . اين بيت و معنى در همين جا قرار دارد ، اما واضح است رشتهء كلام را قطع كرده است .