روانه شدن نواب عالى بسر قلعه قشم
زره از بر افكند مغفر ز سر * زهى گردش دور شمس و قمر
بسر خان خانان عالم پناه * درآمد چو خورشيد انجم سپاه
در ايوان رفعت چو بگرفت جاى * برآمد بگردون دعاى و ثناى
بفر و بفيروزيش دمبدم * همى خورد افلاك و انجم قسم
ستاده يكايك ز ديوانيان * دو دست ادب را زده بر ميان
چو قاصد زمان تلكم بيافت * صف لشكريرا ز هم بر شكافت ( a 38 ) « 1 »
الف كرد آن عرضه را در زمان * كه تا ظاهر خان شود شرح آن « 2 »
يكى عرضه از دست قاصد ستاند * بفرمان عالى بآصف رساند
در آن روز كان سيد روزهاست * مدار همه در نماز و دعاست
بخواند و شنيدند اسلاميان * بآمين رساندند پايان آن
چو بشنيد عالى صلات نماز * درآمد بجامع بصدق و نياز
به مسجد خطيب آن صحيفه چو خواند * دعاى بشارت بگردون رساند
خطيب و معرف دعا و ثنا * بخواندند بر خان قلعه گشا
كه تا هست آثار ليل و نهار * خداوند عالم ترا باد يار
ز امداد اقبال شاه جهان * هميشه تو باشى ممالك ستان
بود تا نكونامى از عدل و داد * سر دشمنت بر سر نيزه باد
بود تا جهان و مدار جهان * بكامت بود گردش آسمان
چو شد بر دعا مدعا مختصر * بدرويش و مسكين كرم كرد زر
ز مسجد برون آمد و شد سوار * روان شد چو شيران بسوى شكار
دگر باره بر قاصد خوش خبر * چنين داد فرمان يل نامور
هامش
( 1 ) . نسخه چند صفحه افتادگى دارد .
( 2 ) . سراسر اين بيت چنين است در اصل .