تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
ز تدبير داناى صاحب ضمير * سر كافر از نيزه آيد به زير
چو آماده شد در زمان ساز جنگ * فكندند قنباره را بر فرنگ
سر دشمنان از سر دشمنان « 1 » * شكستند در يكنفس غازيان
فرنگى چو آن طرفه تدبير ديد * امان الامانش بگردون رسيد
كشيدند افغان چو بانگ جرس * كه اى خان عادل بفرياد رس
ز اهل صلاح خود اى صف پناه * يكى را جدا كن ز صف سپاه
كه تا حرفى از ما رساند بخان * پس آنگه سر ما و اين داستان
چو آن حرف را كرد نواب گوش * فتادش پسند از سر راى و هوش
بلشكر چنين گفت آن صف پناه * كه از رزمگه سوى آرامگاه
بيائيد رزم آوران بيدرنگ * كه دشمن امان خواست از كار جنگ
چو اين حرف بر غازيان گفت خان * زمين و زمان يافت امن و امان

[ مجلس هشتم ] ساقىنامه

مغنى بنغمه زبان برگشاى * چو بلبل بدستان سرائى درآى
صبوحى بديدار ساقى بكش * بدل گرچه زاهدتر اينست غش
دمادم ز پيمانه تر كن لبى * اگر با منت هست هم مشربى
كه خاصيت گردش روزگار * ازين آمد و رفت ليل و نهار
همين است كازاده را غم دهد * چه شد گر به او مسند جم دهد
نباشد مى ار دافع هر غمى * دل خوش نبيند اكابر دمى
درآمد چو صيقل گر آفتاب * زرهپوش گردون گردان ركاب
هامش
( 1 ) . اين مصرع چنين است در اصل .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 76 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش