تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
كنون از نظر كرده شاه دين * كه از لطف شاه هست صاحب نگين
چو از رزم و بزمش به دريا و دشت * به نزد خرد چند بيتى گذشت
ز وصف شكارش درين يادگار * كنم شمه‌اى را بيان ياد دار
مغنى ز ساز طبيعت گشاى * كه بىاختيارم درآور ز جاى ( b 23 )
چنان سر كن از نغمه اوج و پست * كه ناخورده مىگردد از نغمه مست
چو ساقى بهنگام سير مقام * اگر مى پياپى بريزد بجام
چو باد صبا پا بميدان نهاد * سراپردهء شب بيكسو فتاد

در قنباره افكندن كفار و شكست ايشان از دست لشكر اسلام

درآمد سپهدار اسلاميان * بميدان مردى چو شير ژيان
كشيد از ميان در زمان تيغ كين * به قصد هلاك گروه لعين
چو آتش برافروخت رخساره‌اش * يورش را سبب ديد در چاره‌اش
چو آن صف شكن پا بميدان نهاد * قضا دسترا بر دعا برگشاد
بشكرانهء دولت بىزوال « 1 » * كه كرده شه دين بغازى حلال
بپاداش شكر كمر بستگان * كه هستند يكرنگ شاه جهان
بسربازى خويش در راه شاه * فكندند بر چرخ اطلس كلاه
سمندر صفت مجمع غازيان * بهمراهى خان كشورستان
خليل اللّه آسا در آن منجنيق « 2 » * فكندند خود را رفيق و شفيق
ز هر دو طرف نعرهء گير و دار * روان شد بدين طاق نيلى حصار
غريو جرس از لب طبل جنگ * در انداخت غوغا بجان فرنگ
دل شير گردون ز آواز كوس * بگردش درآمد چو چشم خروس
هامش
( 1 ) . اصل - بيزوال . ( 2 ) . در حاشيهء متن ، منجنيق ذكر شده اما در متن انجمن آمده .