تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
از آن آهوان را بسبزه سريست * كه وقت شكارى اسكندريست
رود در شبى از فراغت بخواب * كه روزش شود بهر مستان كباب
برآيد سرافكنده زان شاخ تاك * كه هست از غم مى پرستان هلاك
از او مى چو حاصل شود در جهان * هميشه ز سربازى آيد بجان
از آن لاله خونين دل آيد ببار * كه دارد بدل داغى از روزگار
چو خاك بنى آدم ايزد سرشت * بلوح چمن قسمتش را نوشت
ز غيب آنچه سرميزند در حساب * تماشاى آن هست چون سرخواب
جز از صبر و شكر اندر اسرار غيب * دگر دم زدن هست عيب
ز اسرار غيب آنچه شد آشكار * بود تا بروز جزا برقرار
ظهور و وجود بزرگان دين * بود از عطاى جهان آفرين
كسى را كه كردست يزدان نظر * بود چون وجود شه بحر و بر
قضا و قدر تابع رأى اوست * چراغ فلك مجلس آراى اوست
رضايش سپهر ار نيارد بجاى * شكسته بود كار و بار قضاى
بود مهر شاهى صاحب زمان * در انگشت عباس شاه جهان
بفرمان مهدى شه كامكار * دهد رونق كشور روزگار
نيابد خرد ره در اسرارشان * كه دست ولايت بود يارشان
نيابد زهى ذرّه در آفتاب * همين است مر منكرانرا جواب
چو آمد صفى اللّه « 1 » از ابتدا * در آخر صفى « 2 » هم بود رهنما
از اولاد آن وآلى « 3 » روزگار * شه دين و دنيا بود يادگار
چو هم نام عباس ابن عليست * به او يار عباس « 4 » و ديگر صفيست
هر آن را كه كرد آن شه دين نظر * همانا نظر يافت از دادگر
هامش
( 1 ) . صفى الله - حضرت آدم . ( 2 ) . صفى - شيخ صفى . ( 3 ) . منظور از « وآلى » ولى و شيخ صفى است . ( 4 ) . منظور ابوالفضل عباس فرزند على ( ع ) است .