تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
چو در عين چشمه ستونها رسيد * قضا چرم‌ها را ز هم بر دريد
چو بر چرم ايماى شمشير شد * در آب آن ستونها زمين‌گير شد
فكندند از هر طرف سنگ سخت * به بالاى آن سخت و زنجير تنگ
كه تا روى تخت و ستون سنان * پر از سنگ شد ليك سنگ گران « 1 »
مساوى چو شد سنگ بر روى آب * ستونهاى سيمين زرين طناب
برافراشت استاد صاحب هنر « 2 » * كه تحسين رسيد از قضا و قدر
در آن آب اركان دولت تمام * بكشتى نشستند در صبح و شام
ز آواز ساز و شراب و كباب * ز سير و تماشا « 3 » در آن روى آب
فلك بس كه از رشك در تاب شد * ز نظاره چشم فلك آب شد
ز بس شمع كاندر نظر برفروخت * ز شب تا سحر مه ز غيرت بسوخت
در آن دور آب از درون و برون * علمدار شد بر سر باستون
به روى ستونها بزرگان تمام * چو كردند تالار و ايوان تمام
براى تردد بماواى هم * كشيدند از خط دانش رقم
ره رفتن و آمدن ساختند * بره فرشى از تخته انداختند
بذوق و صفا خان عالى مقام * نينداخت يكساعت از دست جام
چهل روز با مطرب و جام ناب * فراغت هميكرد در روى آب
و ليكن ز دورى داود خان * كه او بود در نزد شاه جهان
چو ديدار او در دلش مىگذشت * گره مىشد اندر دلش سير و گشت
بهنگام مغرب چو آن سرفراز * چو برگشتى از راه نخجير باز
نشستى در آنجاى راحت فزا * كشيدى مى ناب و كردى صفا
بشبها چراغى برافروختى * كه چون شمع مى در قدح سوختى
هامش
( 1 ) . اصل : سنگگران . ( 2 ) . اصل مصراع چنين است : « برافراشت صاحب استاد هنر » . ( 3 ) . اصل : تماشاى .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 69 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش