تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
دهد هر چه فرمان خان دشمن شكار * بگيرد چو قطب ثريا قرار
كه چون آفتاب از فلك سركشد * ز مشرق به مغرب علم بركشد
هم آهنگ كردم بتابنده مهر * درآيم ز جا همچو مهر سپهر
رود چون ز كشور برون آفتاب * من آرم قدم را برون از ركاب
پس آنگه بجا آرد اركان خويش * متاعى كه دارد بيارد به پيش
ز خسرو چو پيك اين سخن را « 1 » شنيد * هم اندر زمان سجده كرد و دويد « 2 »
بريد مبارك قدم چون شنيد * سخن را ز شه سجده كرد و دويد
پيام آورى را بجايى رساند * كه فرمان شه را بكرسى نشاند
باندازهء بزم عالم مطيع * بياراست جايى بغايت رفيع
چو ايوان جنّت در آن روى دشت * بزد خيمه‌اى كز فلك درگذشت
سراپرده‌اى چون سراى سپهر * در آن دور خرگاه طاووس مهر
كشيد و كشيد از دو جانب طناب * چه قوس و قزح در بر آفتاب
مقامى بزرگانه ترتيب داد * درى از فراغت بعالم گشاد
بدور سراپرده آب روان * روان كرده در خيمه زرفشان
قرار يكى حوض داد از دو سنگ * كه در وى روان بود از آب كرنگ
سحرگه كه خورشيد آفاق گرد * درآمد ازين گنبد لاجورد
خرامان ازين طاق فيروزه فام * روان شد ز ملك صبا سوى شام
وجودى كه در سر ندارد خيال * وگر زانك دارد نباشد محال
به ياد آمدش سير آن چشمه سار * كه جاريست از قدرت كردگار
چو بربسته آن تخت شد بر ستون * درآمد ز جان چون كه بيستون ( b 22 )
ز تدبير آن اعقل شيخ و شاب * به زور دليران درآمد در آب
هامش
( 1 ) . اصل - سخنرا . ( 2 ) . اين بيت و بيت بعد كه يك مضمون دارد به معنى نحو در متن آمده است .