تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧

تشريف بردن صاحب قران به آب كرنگ و مهمانى كردن خان كشورستان

سراينده مجلس روزگار * چنين برد دستان سرايى به كار
كه پيكى درآمد ز صف سپاه * بطاق دو ابروى پر نور شاه
به سجده درآمد بصدق و نياز * پس آنگه زبان دعا كرد باز
كه شاها جهان از تو معمور باد * ز جانت قضا و بلا دور باد
بود تا ز هستى دوران نشان تو * باشى شهنشاه روى جهان
چو آمين روانشد بعرش مجيد * چنين گفت پيك مبارك نويد
كه دارم من از صاحب خود خبر * بدين خاص مضمون فرخ اثر
كه معروض رأى شهنشاه باد * كه از دولت شاه با عدل و داد
شب و روز با لشكر فتح جنگ * كمر بسته در كار آب كرنگ
بهر جا كه رفته بفرمان شاه * رسانده بطاق فلك بارگاه ( a 22 )
بناى عدو را چو كرده خراب * بنائى دگر كرده از خاك و آب
كه تا هر كه آيد به روى جهان * بگويد كه هست اين بنا از فلان
به برّ عرب قلعه‌اى كرده راست * كه تا انقلاب قيامت بپاست
مكرر چنين گفته خان زمان * كه در دوره شاه صاحب قران
بود همت شاه اگر يار من * بگيرم ز حد ختا تا ختن
دو سردار نام‌آور كاردان * كه هستند هر يك چو شير ژيان
يكى را گرفتم بجنگ جرون * كه باشد بتن چون كه بيستون
ز بازوى شيرافكنش گاه جنگ * نكرده ز دريا برون سر نهنگ
يكى خسرو برّ عمان بود * كه در تيغ سام نريمان بود
چو در سجدهء سايه كردگار * شب و روز هستند اميدوار
بود گر رضاى شه كامياب * ببوسند شه را ركاب
بسى ارمغانى ز اسباب و زر * مهياست بهر شه دادگر