كه بار دگر اين كهن روزگار * جوان شد بدور شه كامگار
چو از سير آن سرزمين * بپرداخت با لشكر بيقرين
پس از هفتهء كآمد اندر عراق * قضا را فتاد اينچنين اتفاق
كز آئين گردون به نيك اخترى * مه نو كمر بست با مشترى
از آئين خوش طرح « 1 » نقش جهان * چگويم كه چون مىنمود اصفهان
اگر جشن شاهان نباشد چنين * چه فرقست از آسمان تا زمين
مرصع يراقان طاووس رنگ * سواره به بالاى اسبان جنگ
ستاده يكايك به پهلوى هم * برازنده مانند شير علم
از آن تاجداران زرّين كمر * كه بودند چون رستم اندر هنر
ز رخشانى تاجها در سپهر * شدى خيره چشم جهان بين مهر
چو سيماب رخشنده در ديدگان * نمودنى . . . « 2 » بفرق يلان
عنان در عنان صف كشيده سپاه * بدور ركاب شه دين پناه
ز سنجاب پوشان زربف و شا « 3 » * جهان يافته از سر نو صفا
عنان گير هم موكب خوش عنان * جوانان خوش صورت همزبان
بدستى صراحى و دستى ركاب * بدستى لبالب ز ياقوت ناب « 4 »
يكى در كشاكش بآواز چنگ * حمايل يكى كرده چرم پلنگ
سرايندگان اندر آن بزمگاه * ز بهر صفاى شه دين پناه
زمين بوسه دادند و پيش آمدند * بساز طرب دست صحبت زدند
كشيدند جام مى لعل رنگ * گرفتند اصول ترنم بچنگ « 5 »
بسر خانهى ساز و صحبت رسيد * كه گفتى ز نو عالمى شد پديد
هامش
( 1 ) . اصل : خوشطرح .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 3 ) . اصل : و شاه .
( 4 ) . سراسر اين بيت چنين است در اصل .
( 5 ) . سراسر اين بيت چنين است در اصل .