تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
شده باغ را دامن از ميوه پر * شده باغبان همچو غواص در
گريزان شده برّه از آهوان * بخرّم دلى در چمنها چران
ز بس گور گردد بصحرا دلير * دهن تلخ گرديده در بيشه شير
ز سير گوزن و ز شور كلنگ * بسوراخ سر برده گرگ و پلنگ
خرامنده كبكان بكوه و كمر * زده پنجه در پنجه يكدگر
تو گويى زنى كرده بازى و چنگ * ز خون كرده منقار و سرپنجه رنگ
دل باز در بازوى بازدار * دمادم طپان گشته بهر شكار
مى تازه هر دم به جوش و خروش * ز خميازه ساقى و نوش نوش
بفصلى چنين پادشاه جهان * روان شد ز اشرف سوى اصفهان
بدر زد سراپردهء سرخ رنگ * كه بودى برنگ پرند فرنگ
در و بود زرين ستونى به پا * كه بودى جهانرا ستون صفا
چو از جا شدى عالم از جا شدى * چو ماندى جهانى شكيبا شدى
جهانرا ازو گر نبودى قرار * نگشتى بفرمان او روزگار
فرازش يكى خشت بودى ز زر * كه بودى خراج جهان سر بسر
نشانده بهر توشه درّى خوشاب * كه بودى فروزنده چون آفتاب
كشيده بر اوج سما چون سحاب * نه قوس و قزح بلكه تير شهاب
بفرمان فرمان رواى جهان * شدى پيش خانه بهر جا روان
بهر پايه‌اش بود زرّينه پا * قصورى كشيده ز سر تا به پا
كمر بسته بودى بشام و سحر * بفراشى او قضا و قدر
چو ساعت ز بهر سفر شد يقين * درآمد ز جا شاه دنيا و دين ( b 21 )
چو شاه جوان بخت گردون شكوه * شكار افكن آمد بفيروز كوه
همى گفت دوران بگفتار حال * كه تا روز و شب گردد اى ماه و سال
بود تا بجا ساق عرش آله * زياده شود عمر عباس شاه