تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
سخن رفت از رهزن روى آب * كه هستند در دستبرد غراب ( a 20 )
جهانديده گفتا كه سلطان كُرد « 1 » * به بندر شود با دليران كُرد
مبادا كه دشمن بيابد ظفر * بر جلبتان را ز ميدان بدر
دگر باره مير سعادت پناه * درامد چو خورشيد در صبحگاه
بهمراهى خسرو خاوران * ز نو شد بسوى بنادر روان
بآرايش قلعه و شهربند * سپهبد در آن مرز لنگر فكند
ميانرا بفرماندهى بست تنگ * زمانى به صلح و زمانى بجنگ
درآورد از پا بناى قديم * بنا كرد حصنى بغايت عظيم
عمارت هميكرد مثل عجم * به برّ عرب از سپاه و درم
درم داد چندان بمعمار كار * كه داد از كرم داد آن شهريار
بآبادى آن ديار و مقام * بسى رنج بردش كه تا شد تمام
نخستين عمارت كه بنياد كرد * بمانند « 2 » هرموز آباد كرد
دگر مخطه و خطه « 3 » را با لوا * چنان كرد كز منزل دلگشا
به از او نبودى عمارت مقام * كه بودى ز خوبى به از مصر و شام
به انسان در خرّمى باز شد * كه در هر گذر بزمى آغاز شد
خوشا كاردانى كه هنگام كار * دهد ملكرا رونق از كار و بار
بفرزانگى چون فروزد چراغ * بفصل خزان گل برويد بباغ
ستايش كنندش ز پير و جوان * كزو باد راضى خداى جهان
بفيروزى روز دولت پناه * چو زد سكّه بر نام نامى شاه
از آنجا بخرّم دلى بازگشت * روانه باقليم شيراز گشت
بسى ارمغانى چو تاراج روم * به خود برد همراه از آن مرز و بوم
هامش
( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . اصل : بمانندهء . ( 3 ) . مخطه و خطه در اينجا اشاره به قاعدهء تخطيط دارد كه همان تقسيم‌بندى شهر به محلات است .