تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
و گرنه كند صحبتى آشكار * كه از جان كشتى برآرد دمار
مدار فلك با ترازوى خورد * گهى دستبر دست و گاهى سپرد
يكى را نسنجيده آرد به پيش * كه يابد ز سنجيدگان قدر خويش
يكى را دهد داد دل در جهان * يكى را ز محنت رساند بجان
شب و روز در نزد اين زال پير * بود قدر مردان چو مهر منير
كه مردان در اين خانه لاجورد * دلى گرم دارند و رخسار زرد
جوانمرد پيوسته اندر جفاست * فراغت ولى ناجوانمرد راست « 1 »
جوانمردى مرد روشن ضمير * نگردد اگر مرد را دستگير
كسى جز خداوند فرياد رس * نخواهد رسيدن بفرياد كس
در آنجا عنان سخن داشتم * كزين گفتگو باز بگذاشتم
مراد از تواريخ دوستان خاص * همين مىدهد مستمع را خواص « 2 »
كه هر چيز بر روز مردان كار * بود زيور مخزن يادگار
كز آثار صنع خداى جهان * شنو شمهء از جهان ديدگان
در آن دشت كز پرتو مهر و ماه * نشانى نداده كسى از گياه
جز از نخل و خرما و از نى شكر * در آنجاى گر كم بود از ثمر
بكوه جبل اخضر اندر بهار * بود چون نشابور چون سبزه‌وار « 3 »
تو از بحر عمان چه پرسى نشان * كه جائى بود بوالعجب در جهان
ز آدم كسى اندر آن پهن دشت * نرفته و گر رفته هم برنگشت
در آنجا سپاهى زياد از حساب * چگونه كند سير چون آفتاب
گر اقبال شاه بهادر نبود * بفتحش قزلباش قادر نبود
چو اسباب جمعيت غازيان * بغازى رسيد آنچه آمد ميان
هامش
( 1 ) . اصل : را راست . ( 2 ) . سراسر بيت چنين است در اصل . ( 3 ) . اصل : سبزه‌دار .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 60 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش