تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
در آن بحر هنگامه دريا دلى * كه در اصل بودى ز نسل على
سيد اميران فرزانه رأى * كه از صحبتش يافتى دل صفا
امام وردى ابن اغرلو دگر * كه اصحاب او را ورا بود سر
دويدند از هر جانب به پيش * دو بيگانه از صلح كردند خويش
دو سردار سركش به پيش آمدند * صف جنگجويى بهم برزدند
تواضع نمودند « 1 » چندان بهم * كه شد از تواضع سر چرخ خم
عرب زادگان مبارك زبان * دويدند پيش ره غازيان
ز بيراهى آخر به راه آمدند * بتقصير خود عذرخواه آمدند
كليد در قلعه را قلعه‌دار * بسلطان رساندش به صد زينهار
بپاى علم بزمى آماده شد * كه داد دل از هر دو سو داده شد
ظهور قزلباش دريا شكافت * كه هر يك چو رستم بود در مصاف
چنان تيغشان بر سر خصم خورد * كه دارا ز تيغ سكندر نخورد
چو كردند تسخير آن مرز و بوم * پر آوازه شد كشور هند و روم
بپاى سرير جهان شهسوار * بدستان سخن رفتى از نامدار
بهر كس كه دارد نظر شاه دين * جهان را در آرد به زير نگين
دعايش بهر كس كه ياور شود * پسنديده خلق و داور شود
ز هر تيره روزى كه برگشت شاه * كند روزگارش چو خاك سياه
غضب گر كند خسرو كامكار * بود چون غضبهاى پروردگار
چو خسرو كند لطف بر بندگان * بود همچو لطف خداى جهان
سخن سنج اين قصه دلگشا * چنين گفت از خان گشورگشا
كه فرمان چنين داد خان زمان * بسلطان سردار و با غازيان
هامش
( 1 ) . اصل : نمودن .