تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
كه اسكندر رومى اركام يافت * جهانى ز كامش سرانجام يافت
از اين بود كو شاه كشور گشا * بيغما نپرداختى جابجا
تو نيز ار حكومت كنى بهر كام * زنام نكوئى برآور تو نام
منه پا ز انصاف بيرون دمى * كه تا حق نبندد در خرّمى
عدالت اگر شيوه شاه نيست * ز خود غافل و از حق آگاه نيست
بدين شيوه از قول شاه جهان * امان يافت دشمن ز جلاد جان
چنان مصلحت بين عنان تاب شد * كه از تاب سمّ عنان آب شد
چو آمد به پاى ركاب مراد * بپاى ركاب مظفّر فتاد
گرفتش سر لشكر از وى خبر * كه دارد چه فكر آن يل پر هنر
بگفتا كه دارم به خان حرف چند * كه آيد بسمع شريفش پسند
ندانست بيچاره از بيم جان * كه خان كيست يا كيست سردار خان
دلش بود از بس كه در اضطراب * زبانش نبست از سؤال و جواب
اشارت نمودند كار آگهان * كه هست اين عنان جهانگير خان
ولى خود بفرمان فرمان روا * كه اندر جهان است ظل آله « 1 »
بهرموز مانده از آن سوى آب * و ليكن بما داده نطق جواب
نشان بزرگان روى زمين * ز مضمون حكمست و نقش نگين
چو دريافت احوال كار جهان * ز نو برگشاد آن سخنور زبان ( a 19 )
سخنهاى رفته همه ياد كرد * جهانى ز انديشه آزاد كرد
بود اين ركاب مبارك قدم * بيك پا ستاده بپاى علم
هميشه بزين است هر جا كه هست * ندارد كسى بر سواريش دست
چو وقفست در راه صاحب زمان * بود هيكل نصرت غازيان
هامش
( 1 ) . در حاشيه ، خدا ذكر شده است .
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 57 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش