تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
شجاعت به دنيا نصيب كسيست * كه او را ز تيغ و سنان باك نيست
دو كس در زمانه بود رو سفيد * كه شد غازى شاه يا شد شهيد

[ مجلس ششم ] ساقىنامه

بيا ساقى آن آب خورشيد رنگ * كه از دل برم چون دم صبح رنگ
ميى كآورد در رگم خون به جوش * ز مستى برد از سرم عقل و هوش
كزين دار محنت چو بيرون روم * اجل هم نپايد كه من چون روم
سرانجام عالم چو باشد فنا * بياب از مى روح پرور صفا
نه آن مى كه از خوردنش كم شود * طبيعت ز تلخيش در هم شود
ميى كو دل مرده را جان دهد * زبانرا زبانى ز عرفان دهد
اگر نيست باقى چنين جام مى * چه دانى كه كى بوده جم يا كه كى

رزم جزم غازيان با سپاهيان و امان خواهى ايشان از تيغ جان ستان خان بن خان

در آمد چو روز دگر آفتاب * سر خود فرو برد شب در نقاب
جهان گشت نورانى از رنگ روز * عيان شد چو خورشيد گيتى فروز
برآمد چو بانگ از دم كرهّ ناى * تو گفتى كه شد صبح محشر بپاى
سر لشكرى در سر راه جنگ * برانگيخت اژدر دم دم پلنگ
بر آراست طوفانى از نو فضا * كه از گرد شد آسمان زير پا
دو لشكر در آمد چنان در ستيز * كه برخواست از هر دو سو رستخيز
تكاور چو شد گرم در تاختن * قضا گرم شد در سر انداختن
ز تاب كمان كماندار شير * زمين پر برآورد از انداز تير
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى ) — صفحة 55 | مؤلف مجهول / قدرى / محمد باقر وثوقى و عبد الرسول خير انديش