تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
ايضا شيخ مغفور قطب الدين ابراهيم و بمان بيدا خويدى كه او هم از مريدان بود نقل كرده‌اند كه شاه شجاع از شيراز عزيمت يزد نمود ، اولا ارادهء زيارت جناب شيخ كرده به موضع بيدا خويد رفت . چون به صومعه درآمد آن جناب تكيه فرموده روى از وى بگردانيد و رخسارهء مبارك بر زمين نهاد . پادشاه همچنان ايستاده بود . بعد از آن شيخ سر از زمين برداشته روى به وى كرد . پادشاه سلام كرد و دست شيخ ببوسيد . آن جناب فرمود كه اين يزد به تو حواله نيست ، بازگرد . پادشاه مطاع فرمود عهد كردم كه ديگر باره به يزد نيايم . عالىجناب ولايت مآب فرمود بعد از اين ترا روزى نخواهد بود كه به يزد روى و آن خود هم‌چنان شد . شاه شجاع عرض كرد كه درد شكم دارم ، فاتحه بخوانيد تا خداى تعالى صحتى دهد . شيخ فرمود چندين هزار كس از تو درد دارند ، تو نيز داشته باش . ديگرباره پادشاه التماس نمود . عالىجناب ولايت مآب خادم را گفت اگر نان گندم هست بياور . در آن لحظه حاضر نبود ، نان جو تر كرده بياورد و پادشاه [ 67 الف ] گرفته تناول نمود ، و حق تعالى شفا فرمود . ايضا شيخ مغفور قطب الدين ابراهيم نقل نموده كه روزى ديدم كه دست مبارك جناب شيخ بزرگوار زخم تير داشت . پرسيدم اين چه حالت است . فرمود كه شاه منصور در فلان معركه گريخت و جمعى از عقبش تاخته تير به دو انداختند . من دست خود پيش آن تيرها مىداشتم تا به روى نيايد . اين زخم آن تير است . در ساعت زخم دست آن جناب برگشته اثرى نماند ، بيت :
ايا به جان شده خواهان فيض و لطف و عنايت * بيا و محض كرامت ببين و سرّ حمايت كسى كه مخلص او بد چو مىزدند به تيرش * چگونه دفع بلا كرد از و بدست ولايت
نقل است كه پادشاه مطاع جلال الدين شاه شجاع از محبّان و مخلصان عالى - جناب شيخ هدايت شعار بود . نوبتى به فرمان پادشاه لشكرى به ارادهء تسخير بلدهء يزد
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 602 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى