تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
كرامات و خوارق عادات جناب ولايت مآب از حد بيرون و از عدّ افزون است . اگر تمام در اين مجموعه مثبت گردد از مقصد دور مىمانيم . لهذا حالا به اين قدر اكتفا مىرود . بدان اى درويش كه بعد از فوت عالىجناب شيخ بزرگوار ولايتى چند به ظهور رسيده و جمعى از صلحا و معتقدان خوابى چند ديده‌اند كه آنها نيز دلالت بر كرامات آن جناب مىكند ، به ميامن توفيقات الهى در اين مختصر درج مىشود . جمعى از مريدان و مواليان كتب متعدده پرداخته و بر صفحهء روزگار تبيين نموده‌اند ، لهذا فقير حقير قلم از آن كوتاه و كشيده داشت و رجوع آنها به مطالعهء آن كتب حواله نمود اى عزيز كمالات و حالات آن جناب بسيار است . حالا شمه‌اى از آن در اين مختصر اندراج مىيابد [ 69 ب ] شيخ قطب الدين ابراهيم فرموده كه يك لحظه اوقات قدسى ساعات آن جناب ضايع نبودى و به امور دنيا كم مشغول شدى ، الا بر حسب ضرورت و آن هم موافق شرع شريف بودى و در مبادى حال رياضات بسيار كشيده و در آخر ايام حيات اغذيهء لطيفهء طيبه جهت تقويت بدن و مدد طاعت تناول فرمودى و تمام ليالى به طاعت و عبادت قيام نمودى و در ميانهء صحراى ابرقوه و يزد كمابيش هزار موضع سنگ قبله نهاده و مسجد ساخته و نماز گزارده « 1 » . و از اشغال پسنديدهء او يكى آن بود كه پشم رشتى و تاجها « 2 » به سوزن چيدى و بهر كس دادى ، بيت :
زهى تاجى كه اكثر تاج‌داران * اگرچه داشتندى سرفرازى همه خواهان آن بودى كز آن تاج * كند آن خسروان را دلنوازى
و از مكارم اخلاق و اشفاق آن جناب يكى آن بود كه بسيارى با حضرات ماضيه نسلا بعد نسل و عقبا بعد عقب طريق ادب و حرمت مرعى داشته تا غايتى كه نقل
هامش
( 1 ) - اصل : گذارده ( 2 ) - اصل : تاچها ، نسخهء وزيرى : تاجها . « تاچه » هم در لغت يزدى معنى دارد و طاقهء پارچه است .
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 605 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى