من مردى خستهحال كه به دست ديگرى طعام و آب تناول مىكنم با اسب و سوارى چه مدخل سازم ، اين سرّها كه از اسرار اللّه است فاش نبايد كرد و با خود بايد داشت ، بيت :
خاكساران جهان را به حقارت منگر * تو چه دانى كه درين گردسوارى باشد
نقل است كه در آن اوان كه شاه محمود بن امير مبارز الدين محمد مظفر تخت سلطنت عراق بوجود او آرايش داشت به ارادهء تسخير شيراز لشكرى فراهم آورده متوجه آنجا گرديد . شاه شجاع برادر او كه فرمانفرماى ولايت فارس بود چنانچه در تواريخ مبسوطه مسطور است شكست يافته [ 64 ب ] متوجه ابرقوه شد و از آنجا احرام زيارت عالى جناب بابا شيخ على بسته در مزرعهء « اشتروك » به خدمت شيخ مشرف گرديد و در پاى آن جناب افتاده گفت كه دشمنان مرا از خانهء خود بيرون كردهاند . شيخ فرمود كه از همينجا متوجه كرمان شو و از آنجا عنان عزيمت به جانب دار الملك سليمان عليه التحية و الغفران منعطفساز كه ولايت فارس تعلق به تو دارد . شاه عالم مطاع شاه شجاع گفت سيصد نفر در ركاب من حاضراند و در كرمان لشكر مخالف بسيار و از اطاعت من سر باز زدهاند . فرمود كه فرصت تراست و نشانه آنكه اول تيرى كه به جانب تو اندازند بىپيكان باشد . شاه شجاع خرم گشته به جانب كرمان نهضت فرمود ، و اهالى آنجا سپر مخالفت بر روى كشيده به استحكام برج و باره پرداختند . پادشاه در برابر شهر و قلعه صف آراسته مقرر فرمود كه اهل قلعه تيرى كه در اول بيندازند بايد كه به نزد من آوريد . حسب الفرموده تير را به نظر رسانيدند . چون ملاحظه نمود پيكان نداشت . شاه شجاع به فتح و ظفر اميدوار گشته ، اهل حصار [ 65 الف ] از مخالفت پشيمان گشته به خدمتش شتافتند و بعد از اندك زمان از كرمان با عساكر نصرت مآثر متوجه شيراز گشته ولايت فارس نيز به تصرفش قرار يافت .
از شيخ قطب الدين ابراهيم منقول است كه فرمود شخصى آمده گفت مىخواهم