تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
جناب غبار كدورت از صفحات مرآت قلوبشان زدوده گردد . قبل از اظهار قوم حضرت شيخ بزرگوار به فراست بدانست و فرمود امروز ايشان را در مجلس ما راه نيست . روز ديگر كه اصحاب سعادت فرجام به دولت ملازمت مفتخر شدند حضرت شيخ فرمود كه پسران رئيس را طلب كنيد . چون به دولت پاىبوس سرافراز گشتند جناب ارشاد پناه فرمود كه برادران با هم صلح نموده خصومت و نزاع مكنيد ، يكى پيشواى موضع باشيد و يكى متابعت نمائيد تا بواسطهء تفرقهء شما اين جمع پريشان نباشند [ 45 الف ] و از تركهء پدر به كم و بيش با يكديگر مضايقه مكنيد كه صلاح دارين و فلاح منزلين شما درينست و نجاح اصحاب و رعايت رعيت به اين معنى قرين . برادر بزرگ گفت پدر مرا كدخدا كرده و مال بسيار به من انعام فرموده به همان قانعم و ديگر احتياج نيست ، آنچه مانده برادر كوچك متصرف شود و هم او به امر رياست قيام نمايد . چنان كه در ايام حيات والد من هرروز به سلام پدر مىرفتم تصور مىكنم كه ربقهء حياتش انقطاع نيافته به همان قاعده و دستور به خانهء پدرى رفته برادر عزيز خود را هم ملازمت مىكنم ، چه حطام دنيوى را بقايى مقدر نيست و از سلام بزرگ بر كوچك خطايى مقرر نى . من كه به سن ازو بزرگترم اگر غير از اين كنم لايق برادرى و مروت نباشد . برادر كوچك گفت برادر بزرگى مىكند و كمال خود مىنمايد ، فاما تا پدر زنده بود بنده در امر رياست دخيل نبودم . برادر بزرگ به منزلهء پدر است به مهم رياست قيام نمايد و چنانچه من به خدمت پدر اقدام مىنمودم به ملازمت او تقصير نخواهم كرد و موجب مفاخرت و مباهات مىدانم . اصحاب و رعايا را از آن دفع جدل و رفع مضرت نفع مسرت حاصل آمد . خادم از حضرت سلطان سؤال كرد كه چه حكمت بود امتناع اول روز [ 45 ب ] و امروز طلب داشتن و در دل هيچ يك ازين دو اثر كدورت نمانده و صفائى بدين مرتبه حاصل شده . فرمود روز اول در خاطرم خطور كرد كه