چون آن جناب از نماز فارغ گرديده قاضى را بدان حال ديد دستار خاصه كه شرف قرب مفارق فلك سايش يافته بود بر فرق افتخار قاضى نهاد و آن تبرك تا در شهور سنهء « 1 » در بلدهء ابرقوه در مزار متبرك شيخ ربانى شيخ عبد اللّه محفوظ و مضبوط بود .
و نيز در همان نسخهء شريفه مسطور است كه چون مدت سكون آن قدسى نفس در قريهء مروس متمادى شد از ازدحام خلايق خاطر مقدس مايل به انزوا گشته به حاجى فخر الدين فرمودند كه خانه تعيين نماى تا يك اربعين در آنجا منزوى گرديم ، و در حجره را به خشت و گل مسدود ساز تا راه دخول و خروج انسداد يابد . قاضى عرض نمود كه درين صورت چگونه اكل و شرب ميسر مىگردد . فرمودند كه هر روز هشت عدد مغز بادام . و حسب الاشاره حاجى فخر الدين سيصد و بيست عدد مغز بادام حاضر ساخت . و آن مربع نشين خلوتخانهء عرفان داخل خلوتخانه شده راه دخول و خروج مسدود ساختند . قطب محيط تجريد مركز وار قدم در دايرهء تفريد نهاد و به صيقل سلوك نقوش علايق و عوايق از صفحهء خاطر زدوده به تصفيهء باطن و تزكيهء نفس و تجليهء قلب و تخليهء ضمير پرداخت . بعد از انقضاء مدت و عدهء مواصلت قاضى با هفتاد نفر از اصحاب و متابعان به عزم تقبيل آستان هدايت - بنيان به در معبد آن مسافر اقليم تجرّد شتافته در خلوتسرا را [ 44 ب ] مفتوح ساختند و درى از گلشن رياض فيض بر روى ديدهء آگاهدلان گشودند . ديدند كه هفتاد و يك عدد مغز بادام مانده ، به عدد جمعى كه در خدمت قاضى حاضر شده بودند در ميانه قسمت نمودند و اين كرامت نيز باعث مزيد رسوخ عقيدت همگنان گشت .
و هم در رسالهء شيخ زين الد [ ين ] على بنيمان عليه الرحمه منقول است كه حضرت كرامت دستگاه شيخ دادا محمد در فيروزان اصفهان بود . اتفاقا رئيس آن موضع متوفى شده از وى دو پسر مانده بود و به جهت اسباب و اموال و املاك و منصب پدر فيما بين ايشان به نزاع و جدال انجاميد . اصحاب صلاح خيال بستند كه آن دو جاهل را به خدمت آن پير كامل بايد برد ، شايد به صيقل نصيحت سريع الاثر آن
هامش
( 1 ) - در اصل : سفيد است