روى ديدهء مطلوبشان مفتوح گردد مسوّد اوراق را به دعاى خير ياد نمايند تا از بركت روح آن قدسى مرتبت اين غريق دجلهء معصيت به ساحل مغفرت آرام گيرد .
در تذكرهء محرم اسرار ملك ديان شيخ زين الدين محمود مشتهر به على بنيمان منقولست كه سيّار قلمرو ازل و ابد [ 42 ب ] شيخ تقى الدين دادا محمد نوبتى به حدود ابرقوه تشريف داد . از استماع اين بشارت اكابر و اصاغر آن ولايت استبشار نموده به استقبال آن سرمايهء سعادت و اقبال استعجال نمودند . اگرچه نقد جان و سرمايهء حيات « 1 » جاويدان را از غايت اخلاص نثار مقدم گرامى شيح حقيقت اختصاص مىنمودند ، ليكن مىخواستند كه هر يك به قدر مكنت و توان تحفه به رسم ارمغان در نظر انوار آن مهر معرفت سپهر برده بگذرانند . از جمله حاجى فخر الدين ابن حسين بن ابو القاسم مروسى « 2 » كه صوفى صاف اعتقاد و در گنجورى نقود محبت و ولاى ارباب قلوب محل وثوق و اعتماد بود شوق ملازمت غالب گشته مانند ديگران خواست كه هديه با خود داشته باشد . به منكوحهء خود گفت كه آنچه در خانه موجود است بياور كه شايد در نظر سلطان قلمرو فقر درجهء قبول يابد . آن صالحه گفت سواى سه قرص نان زرت و قدرى دنبه چيزى ديگر نيست و اين محقر قابل مجلس آن حضرت نيست . درويش اخلاص احتشام به مبالغهء تمام اقراص و دنبه را گرفته به خدمت آن جناب شتافت . بر آن صاحب كرامت به نور ولايت صورت حال منكشف گشته بعد از تصافح اشراف و اعيان و شرف دريافتن پاى بوس شيخ عاليشان در دامن دشت [ 43 الف ] طيلسان مبارك افكنده نزول فرمود . خوانسالاران ارباب ثروت سفره گسترده اطعمهء لذيده در طبق اخلاص نهادند . درويش اخلاص انديش از حقارت هديهء خويش در گوشه خزيده عرق انفعال مىريخت . حضرت ولايت قباب رغبت به آن مأكولات نفرمودند . اصحاب التماس نمودند كه قدرى تناول فرموده خاطر ارباب اخلاص را شاد نمايند . شيخ فرمود كه اين مطعومات همه مرغوبست ،
هامش
( 1 ) - اصل : حيوة
( 2 ) - [ مروستى - ] منسوب به ده مروست از آباديهاى ميان يزد به شيراز است . اما مؤلف جامع مفيدى نام اين ده را از جمله در صفحهء بعد سطر پنجم « مروس » مىآورد .