تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
ليكن ملايم مذاق درويشان نان زرت حاجى فخر الدين است كه از روى اخلاص آورده و از خجالت به مجلس نمىآورد . درويش شرمگين و حزين از روى فرح و كمال استبشار اقراص را به نظر انور گذرانيده شيخ و اصحاب تناول نمودند . بعد از آن معارف و صناديد استدعاء توجه آن ملاذ به شهر نمودند ، به عزّ اجابت مقرون نگشته در قريهء مروس سعادت نزول ارزانى داشتند . چون ساحت آن موضع دلگشا از فيض قدوم ميمنت انجام آن حضرت مماثل وادى ايمن و با طورسينا توأم گشت از پرتو نور هدايت آن فروزندهء چراغ انجمن طريقت و ارشاد محافل خواطر تاريك درونان ناقص معرفت روشنى يافته به ديدهء عيان مشاهدهء جمال تازه‌رويان شواهد كرامات مىنمودند و به چشم باطن [ 43 ب ] در چهرهء عرايس حجلهء حقايق مىنگريستند و ساكنان آن ولايت به قدم ارادت همه روزه در خدمت شريفش حاضر مىشدند . يكى از قضاة به ارادهء استفاضه انوار مشكوة ولايت عزيمت زيارت آن سر حلقهء سالكان مسالك طريقت نمود . در اثناى طريق ابليس نفس امّاره آغاز وسوسه نمود كه مردى كه مردمك ديده‌اش از مشاهدهء سواد خطوخال برى بوده باشد چگونه به اداء فرايض و سنن مواظبت مىنمايد . چون به شرف بساط بوسى جناب ارشاد پناه فايض شد صورت انديشه‌اش در مرآت خاطر حقايق‌نما كه محل تجليّات صور غيبى است انعكاس يافته فرمودند كه قاضى مىخواهم كه دوگانه بگزارم « 1 » و تو احتياط صحت و بطلان آن نمايى . چون حضرت شيخ در ظاهر مشغول وضو و در باطن متوجه شستن صفحهء دل تاريكدلان گرديد به تغسيل هر عضوى كه مىپرداخت عرق انفعال مانند رود آب از همان عضو آن غريق بحر ندامت روان مىگشت . بعد از تغسيل جسد و تطهير قلب به گفتن اذان و اقامت پرداخته بر قاضى كمال برهان و حجت اقامت نمود . از صداى تكبيرة الاحرام آن موّحد پاك اعتقاد غلغلهء تكبير قدسيان به گوش هوش آن محروم نشاء سروش رسيده اركان ثبات و قرارش متزلزل شده عمامه از سر بينداخت [ 44 الف ] و بى خود گشته در گوشه‌اى بيفتاد .
هامش
( 1 ) - اصل : دو گونه بگذارم