تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
هست زيارتگه اعيان بسى * ليك نهان از نظر هر كسى جمله در آن امكنه آسوده‌اند * روى به خاك در او سوده‌اند منتظر رحمت پروردگار * خاطر شاد و دل اميدوار هر كه در آنجا شده مدفون تنش * مرتبهء خاص شود حاصلش ديدهء معنى بگشا و ببين * هر طرفش روضهء خلد برين بوى دل سوخته در اين مقام * مىشنود هر كه ندارد زكام
و حالت تسويد اوراق كه روز شنبه سلخ شهر شعبان المعظم سنهء اربع و ثمانين و الف هجريه [ 41 ب ] بود و راقم حروف در دار الخلد حيدرآباد بهشت بنياد رحل اقامت گسترده كميت واسطىنژاد قلم را در ميدان عرض حال حضرت ولايت منقبت به جولان درآورده بود اكابر و اهالى و خرد « 1 » و بزرگ سكنهء يزد در مزار فايض الانوار شيخ عالى مقدار به اداى زيارت و عرض حال اشتغال مىنمودند و اين ضعيف از شرف زيارت و ملازمت روضهء فردوس منزلهء آن قدوهء اهل ايقان محروم و در باديهء غربت گرفتار بود ، اين چند بيت كه از نتايج طبع حضرت مولوى معنوى مولانا عبد الرحمن جامى است به گوش هوش زوّاران عتبهء عليه مىرساند ، مثنوى :
اى قدم از سر به رهش ساخته * پا ز سر از دغدغه نشناخته بىسر و بىپا شده بشتافتى * ره به حريم حرمش يافتى
هامش
( 1 ) - اصل : خورد
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 570 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى