[ 292 الف ] فصل ثالث در ذكر بعضى از حكايات غريبه و روايات عجيبه و بيان بعضى از اسباب حشمت پادشاهان ماضيه و آن مبين است بر چند حكايت
آوردهاند كه دقيانوس در زمان سلطنت بفرمود تا كوشكى بنا كردند ، طول آن يك فرسنگ و عرضش نيم فرسنگ بود و دو هزار ستون داشت از زر سرخ و هزار در داشت و روغن قنديلها از ياسمين بود و در آن كوشك خانهها ساخته از هر جانبى هشتاد دريچه گذاشته بودند چنان كه بامداد كه آفتاب برآمدى تا هنگام فرو رفتن شعاع آفتاب در آن كوشك بودى و در آن خانه تختى از زر سرخ كه پايههاى آن از نقرهء خام بود نهاده بودند مكلل به جواهر و هزار كرسى زرين در پيش تخت و هزار از جانب راست و هزار از جانب چپ گذاشتند و در هر گوشه چند گوهر شب چراغ بود كه در شب تاريك چون چراغ برافروختى و صد غلام ماه روى زرين كمر داشت كه تاجهاى زرين بر سر نهاده در پيش تخت ايستادندى و حلقهها در دست و پا كرده هر يك [ 292 ب ] عمودى از زر سرخ به دست گرفتندى و شش غلام ديگر داشت از خاصان سه در دست راست و سه در دست چپ بر كرسىها نشستندى و يكى جام گلاب و ديگرى مرغى در دست داشت و پيش دقيانوس ايستاده دقيانوس نگاه به آن مرغ كرده آن مرغ از دست غلام برخاستى « 1 » و خود را بر آب گلاب زدى كه به مشك آلوده بود و بر بالاى سر دقيانوس پر برهم زدى و آن گلاب و مشك بر سر دقيانوس ريختى . آن ملعون ازين جهان مغرور شد و دعوى
هامش
( 1 ) - اصل : خواستى