تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
بر بالاى سنگى گذاشتند . قطره‌اى خون [ 291 الف ] تازه از سر مبارك شاهزاده آنجا چكيد . هرسال روز عاشورا از آن سنگ خون تازه جارى شده مردمان از اطراف و جوانب در آن مكان جمع گرديده به مراسم مصيبت قيام مىنمودند و همچنين مىبود تا زمان عبد الملك بن مروان . او گفت تا آن سنگ را از آن مقام برداشتند و ديگر كسى از آن نشان نداد . ايضا - درهمان كتاب مرقوم است كه در بعضى بلاد روم در كوهى صورت شيرى است از سنگ تراشيده ، هر سال در روز عاشورا از دو چشم آن شير دو چشمه آب تازه تا شب روان مىگردد و مردم در حوالى آن مجتمع مىگردند و تعزيت اهل بيت مىدارند و از آن آب مىخورند و به خانه‌هاى خود به رسم تبرّك مىبرند والى يومنا هذا برجاست ، شعر :
كوه از حسرت آن تشنه‌لبان مىگريد * بحر از غيرت آن تشنه‌لبان مىجوشد
حكايت - در بعضى از كتب اهل سير مسطور است كه در شهور سنهء اربع و اربعمائه شبى ستارهء نورانى ظاهر شد [ 291 ب ] و مدتى از پرتو آن تمامى شهر روشن گشت و چون روز منور گرديد و اثرش آن بود كه هم در آن ايام كافهء انام به بلاى قحط مبتلى شدند ، شعر :
قحط تا حدى كه خلق از فرط بىقوتى چو شمع * جسم خود را سوختى بر آتش و بردى به كار
و هر روز قرب صد هزار نفر از فقدان نان جان مىدادند . حكايت - ابن جوزى در يكى از مؤلفات خود آورده كه در زمان خلفاى بنى - عباس در يكى از ليالى سنهء « 1 » ستاره‌اى چنان بدرخشيد كه بىشايبهء اغراق همچون آفتاب تمامى روى زمين را روشن ساخت و بعد از آن صدائى شديد چون صداى رعد مسموع اهل عالم گشت و در همان ايام بليّهء عظيم روى نموده جمعى كثير به ديار عدم شتافتند .
هامش
( 1 ) - اصل : سفيدست