بار كرده با خود به نيشابور بردند ، چنان كه از آن سنگها پشتهها پديد آمد . بعد از مقاتله و محاصره مغولان درآن بلده ريخته به قتل و غارت مشغول گشتند و پس از خرابى زن و مرد نيشابور را به صحرا رانده بنياد حيات همگى را برانداختند و دختر چنگيز خان [ حاشيهء 234 ب ] به شهر درآمده به انتقام شوهر خويش از جنبنده در شهر اثر نگذاشت و هفت شبان روز آب در شهر بسته تمام عمارات را هموار ساخت .
در « تاريخ خراسان » مذكور است كه دوازده روز شمار كشتگان نيشابور كردند ، سواى عورات و اطفال هزار هزار و هفتصد و چهل و هفت هزار در قلم آمد .
سلطانيه - در تحت عراق عجم است و در « حبيب السير » مسطور است كه آن بلده از آثار خسرو جمشيد اقتدار اولجايتو سلطان المشتهر به سلطان محمد خدابنده است و به فرمان او معماران دانشور آن شهر را مربع وضع نموده بودند و طول هر ديوارى از اركانش پانصد گز بود و يك دروازه و شانزده برج داشت و ديوار قلعه از سنگ تراشيده مرتب شده به مرتبهاى پهناور درآمده بود كه برزبر آن چهار سوار پهلوى هم اسب ميراندند . و گنبدى كه مقبرهء آن پادشاه عالىجناب است و در درون آن شهر ساخته شده قطر آن شصت گز و ارتفاعش صد و بيست گز است .
و ايضا به اهتمام اولجايتو سلطان درآن شهر مساجد و خوانق و دار القرائة و دار الحديث و دار السياده و مدرسه به تكلف ساخته و پرداخته بودند و در آن بقعهء شريفه شانزده مدرس و معبد بود و دويست طالب علم موظف بودند .
و ايضا شهر سلطانيه آباد در پاى كوه [ حاشيهء 235 الف ] بيستون و شهر اولجايتو - آباد در موغان بر كنار دريا از مستحدثات آن پادشاه سعادت انتباه است . « 1 »
هامش
( 1 ) - در انتهاى قسمت مربوط به « ذكر بعضى از جبال غرايب احوال » . . . [ 239 الف ] نسخهء وزيرى قسمت زير را اضافه دارد :
« ديگر در حوالى محمدآباد چاهوك من اعمال دار العبادهء يزد كوهى است و در آن غارى است موسوم به غار مير شمس الدين . مهذب اخلاق باطن و ظاهر مولانا محمد باقر طابثراه در ترجمهء « توحيد مفضل » چگونگى غار مزبور را به مناسبت مقام مفصل ذكر نموده و مجملى ازآندرين صحيفه مرقوم خامهء صدق لزوم مىسازد . چنين نقل ( دنباله در صفحهء بعد )