مكتوب تو رسيد و مضمون معلوم گرديد . فتح و نصرتها كه به عون عنايت ربّانى ميسر شد و ولايت فارس و كرمان مسلم گشت يك به يك به وضوح پيوست و حضرت بارى تعالى را به حصول اين نعمت شكرها گزارده « 1 » شد و آن كه مرقوم نموده بود كه اين مرتبه نامه را از سرحد بيابان خراسان مىنويسم ، زنهار كه بدانجا نروى و هر شهرى كه بعون اللّه بر دست تو فتح شد نائب محمودة الخصال پسنديده افعال نصب كنى و در بصره آمده مقيم باشى و دست از ملك خراسان بدارى كه ما را با ملك خراسان و خراسان را با ما كارى نيست . كاشكى ميان ما و خراسان كوهها بودى از آهن و درياها بودى از آتش و هزار سد سكندر . درين اثنا حضرت امير المؤمنين و امام المتقين اسد اللّه الغالب على بن ابى طالب [ حاشيه 232 الف ] صلوة اللّه و سلامه عليه تشريف آورده گفت يا ابا حفص « 2 » چرا چنين نوشتهاى . گفت جهت آنكه خراسان ولايتى است پر از شر و شور و اهل آن محيل و منافق . حضرت امير فرمود اگر چه دور است ليكن خراسان را خصايص مؤثر بسيار است .
و بدان كه در خراسان شهرى است موسوم به خوارزم و در آن جا شهرى است از شهرهاى اسلام ، هر كه آنجا مقام كند او را چندان ثواب باشد كه كسى كه در راه خدا جهاد كند . خنك آنكس كه در آنجا مسكن گيرد و در آن زمين ركوع و سجود كند .
و نيز در ملك خراسان شهرى است هرات نام دارد و آنرا ذو القرنين بنا نموده و عزيز پيغمبر صلى اللّه عليه و آله در آنجا نماز گزارده « 1 » ، بر هر دروازهاش فرشته ايستاده و تيغ كشيده ، بلاها را مىراند و پيشازاين هرگز كسى آن شهر را نگرفت .
و نيز در خراسان شهرى است بخارا . در وى مردمان باشند كه از بسيارى رياضت قالب عنصرى خود را گدازند .
و نيكى باد بر اهل سمرقند كه آن جاى عبادت است ، ليكن در آخر زمان هلاك ايشان بر دست تركان باشد .
و در خراسان شهرى است سنجاب . خوشا كسى كه آنجا بميرد . چه هر كس
هامش
( 1 ) - اصل : گذارده
( 2 ) - اصل : حفظ