امان داده بقيهء نسا و رجال و پيران و اطفال را بر لشكريان قسمت كرده هر مغولى را سيصد و چهارصد كس حصه رسيد ، هريك رسد خود را بقتل رسانيدند . و هم در همان كتاب مسطور است كه سيد عز الدين با چند نويسنده سيزده شبانه روز تعداد كشتگان مرو [ حاشيهء 233 ب ] را [ حساب ] كرده از مردم نفس شهر هزار هزار و سيصد هزار و كسرى در شمار آمد . سيد حيرت نموده زبان به اداى اين رباعى خيام گردان ساخت ،
رباعى :
تركيب پيالهاى كه در هم پيوست * بشكستن او روا نمىدارد مست
چندين سر و پاى نازنين از سر و دست * از مهر كه پيوست و به كين كه شكست
نيشابور - از جملهء بلاد معظم خراسان است و قبل از استيلاء مغول بر بلاد ايران در معمورى به مثابهاى بود كه محاسب وهم و خيال از تعداد و شرح آن به عجز و قصور اعتراف دارد و چندين هزار كس از سادات و مشايخ و علماء و موالى درآن خطه اقامت داشتند و دوازده هزار چشمهء آب در اراضى و صحراى آن سرزمين جارى بود .
در « حبيب السير » مسطور است ، كه تقاجار گوركان داماد چنگيز خان حسب - الفرمان تولىخان با يازده هزار سوار به ارادهء تسخير نيشابور متوجه گرديدند .
مجير الملك كافى و ضياء الملك زوزنى كه در سلك وزراء سلطان ملكشاه انتظام داشتند به كثرت مردان جرّار و وفور آلات كارزار مغرور گشته عراده و منجنيق در بروج [ حاشيهء 234 الف ] منصوب گردانيدند و خاطر بر مقابله و مقاتله قرار دادند و تقاجار شهر رامركزوار در ميان گرفته آغاز محاصره نمود . ناگاه از شست قضا تيرى به تقاجار خورده از پاى درآمد سپاه مغول دست از حرب بازداشته به سبزوار شتافتند و از ضرب شمشير ايشان در سبزوار هفتاد هزار مسلمان كشته گشت و چون تولى بر اين حال اطلاع يافت عنان عزيمت به جانب نيشابور معطوف گردانيد و با آنكه حوالى نيشابور سنگلاخ بود لشكريان به جهت انداختن مجانيق از چند منزل سنگ