تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
و آله الاطهار بود . چون قدرى مسافت طى شد جمعى را نشسته ديد كه يكى از آن ميان زبير بن عوام بود و او دست را بر زمين گذاشته از مردمان بيعت مىگرفت . حضرت خير البشر چون زبير را ديد از رفتن به ميان آن جمع ابا فرمود . عباس سخنى در گوش آن حضرت گفته پيشتر رفتند . حضرت دست مبارك حركت داده بيعتى كه با او مىكردند رد فرمود . زبير رو به عباس كرده گفت اينها تو مىكنى و مانع مىشوى . بعد از آن حضرت رسول اللّه مراجعت فرموده حقير نيز در قفاى آن حضرت مىرفت كه ناگاه از خواب در آمد و به شكرانهء اين عطيهء عظمى كه در عالم رؤيا به خدمت حضرت ختمى پناه صلواة اللّه و سلامه عليه رسيده بود روى نياز بر خاك نهاده از حضرت واهب بىمنت مسألت مرادات و نجات از زمين سياه دكن نمود . شعر :
بزرگوار خدايا اسير و حيرانم * شكسته حال و دل آزرده و پريشانم [ 199 الف ] تو يار باش كه يارى ز كس نمىبينم * تو چاره‌ساز كه من چاره‌اى نمىدانم به بارگاه تو آورده‌ام رخ اميد * به فضل خويش كه نوميد وامگردانم
اى محبّان ، شوق ملاقات دوستان و وطن مألوف در دل آتش افروخته و خرمن صبر و تحمل بيك‌باره بباد فنا برداده اگر به موجب كلمهء شريفهء « حب الوطن من - الايمان » سطرى از اوصاف خطهء بهشت منزلهء يزد كه مولد اين خاكسار است تحرير يابد معذور خواهد بود . بر ضماير سياحان بلاد و امصار پوشيده نماند كه دار العبادهء يزد بلده‌اى است دلگشا چون حسن خوبان گل‌اندام ، و خطه‌اى است جان‌فزاى منتخب از رياض دار السلام از هفت اقليم ، چون فصل بهار از فصول امتياز دارد و هواى بهارش بر لطافت باد هرى صد جلوه و ناز دارد ، شعر :
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 799 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى