ربودى هوش كس را آن شب از خواب * بديدى تا سحر خورشيد در خواب
[ 198 الف ] در آنشب مشترى را بخت ميمون * نموده يوسف بازار گردون
ناگاه سلطان منام « 1 » بر شهرستان دماغم غلبه كرد و عملهء حواس ظاهرى از اعمال معهود معزول گرديد . در عالم رؤيا به خدمت رسولى كه انقياد شرع مطهر وى ذريعهء حصول نجات و سرورى كه اتباع رأى انوار او وسيلهء ارتفاء درجات است رسيد ، شعر :
رسول عرب شاه يثرب حرم * طفيل رهش هم عرب هم عجم
اعنى سيد انبيا و خاتم اصفيا سر دفتر كاينات و خلاصهء موجودات ، شعر :
شهنشاه سرير ارجمندى * سپهر آفتاب سربلندى
شرف بخشندهء جاه رسالت * فروغ چهرهء ماه رسالت
محمد آنكه زد بر بام افلاك * شكوه ساحتش رايات لولاك
نبردى گربه مهرش راه خورشيد * شدى چون ذره سر گردان جاويد
و روى نياز بر قدم مبارك آن حضرت نهاد و گاه جبهه و گاه روى بر كف پاى مباركش مىماليد . در آن اثنا شخصى بلند قامت نيكو رو نزد حضرت خاتم انبيا آمده در گوش مبارك آن سرور سخنى گفت و حضرت با رفعت از جاى برخاسته « 2 » به اتفاق روان گرديدند و اين ضعيف از قفا مىرفت . بعد از تحقق [ 198 ب ] بر من روشن گشت كه آن شخص حضرت عباس بن عبد المطلب عم سيد ابرار صلى اللّه عليه
هامش
( 1 ) - اصل : مشام
( 2 ) - اصل : خواسته