تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧
حباب ديده‌ام درياى خونست * ز حال دل چه مىپرسى كه چونست دلى دارم مشبّك روزن آسا * ز كاوشهاى زنبور تمنى دلى در سينه سر گردان و بيتاب * بود گهواره‌اش آغوش گرداب برآرم ناله هرگه از دل تنگ * دود چون آب و رنگ لعل در سنگ فتد هر گاه موى سر برويم * شود چين جبين مقراض مويم ز موج دامن خويشم بزنجير * زرنگم در قفس چون مرغ تصوير مگر هم شاه مردانم رهاند * به سوى روضهء خويشم كشاند شوم سوى نجف با چشم خونبار * كه گلريزان كنم در پاى هر خار
و برين و تيره مىگذرانيد تا شب دوشنبه پنجم شهر ربيع الاخر سنهء خمسين و ثمانين و الف در رسيد . شعر :
شبى چون پيكر خور سر بسر نور * ازو روشن چراغ وادى طور شبى گرد ملال از سينه رفته * ز شرمش مهر تابان رو نهفته شبى در خرّمى چون صبح نوروز * فلك را آن چنان شب گم شده روز