و در بعضى از كتب به نظر رسيده كه در وقتى كه حضرت با رفعت قايم آل محمد صلوات اللّه و سلامه عليه ، مصراع :
هادى دين مهدى آخر زمان
از كتم عدم قدم به عرصهء عالم نهاد همان زمان والد بزرگوارش عليه السلام آن حضرت را در كنار گرفت . حضرت صاحب الزمان به امر پروردگار عالميان زبان معجز بيان به خواندن همين آيهء كريمه گويا فرمود . بالجمله از چنين استخاره شادمان و از عنايات حضرت رحمان اميدوار گشته با آنكه دست قدرت از مؤنت سفر كوتاه بود همت بر آن گماشت و روز و شب در درياى تفكر غواصى مىنمود كه به چه سامان گوهر تدبيرى كه به آن سررشتهء اميد بدست آيد پيدا گردد كه ناگاه ملهم غيب به گوش هوش اين سروش رسانيد كه اى بىخبر چرا سررشتهء تدبير را از دست داده درين وحشت آباد سر گردان ماندهاى ، هر دم توسن خيال به طرفى مىدوانى . مىبايد كه بى - تأمل و اهمال روى توجه [ 196 ب ] به وطن مألوف آورده از تعب و تشويش غربت آسايش حاصل كرده به مضمون اين چند بيت حافظ شيرينكلام عمل نمائى ، غزل :
چرا نه در پى ياروديار خود باشم * چرا نه خاك سر كوى يار خود باشم
غم غريبى و محنت چو بر نمىتابم * به شهر خود روم و شهريار خود باشم
لاجرم عزم مراجعت بلاد ايران با خود جزم نموده به تاريخ بيست و ششم شهر محرم الحرام سنهء اربع و ثمانين و الف هجرى از دار الخلافهء شاهجهاناباد بر راحلهء توفيق سوار گشته روانه گرديد و در غزّهء شهر ربيع الاول سنهء مزبوره به برهانپور رسيده به اغواى بعضى از ارباب عرض روى از رفتن ولايت نزهتبخش ايران گردانيده ارادهء رفتن به حيدرآباد نمود و حقيقت اين مضمون به وضوح پيوست ، شعر :
كسى را كه روز بد آيد به پيش * بپيچد سر از راه بهبود خويش