ياران همه مفلسى به هند آوردند * من مفلسى از هند به ايران ببرم
ازين خيال درگذر و ازين انديشه دست بدار كه تا به فضل كردگار و به ميامن توفيق پادشاه بندهنواز گوهر مراد به دست نيايد پاى ازين وادى باز نخواهم كشيد ، شعر :
كشتى صبر به درياى غم [ 195 ب ] انداختهايم * يا بميريم درو يا به كف آيد گهرى
چون دانست كه درين ماده نصيحت او اثر نخواهد كرد گفت بارى به اشارهء بزرگان عمل نماى كه فرمودهاند ، شعر :
چون مرد برفتاد زجا و مقام خويش * ديگر چه غم خورد همه آفاق جاى اوست
شب هر توانگرى به سرايى همى رود * درويش هر كجا كه شب آيد سراى اوست
و چون نخست ارادهء رفتن به جانب دار الخلد حيدرآباد داشتى اگر امضاى آن عزيمت درين وقت صورت يابد مىتواند بود كه به عون عنايت الهى و به امداد حضرت رسالت پناهى و حضرات ائمهء معصومين صلوات اللّه و سلامه عليه ستارهء طالع تو به اوج عزت و اعتبار رسيده ازين محنت آباد خلاصى يافته باشى چون قول او را موافق رأى خود يافتم از قرآن مجيد تفأل نموده اين آيه بر آمد :
« وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ »
الى آخر الاية . ترجمهء ظاهرى آيهء كريمه آنست كه ميخواستيم منت گزاريم « 1 » بر جماعتى كه [ 196 الف ] ايشان را ستمكاران در زمين ضعيف گردانيدهاند و بگردانيم ايشان را پيشوايان دين و بگردانيم ايشان را وارثان زمين و تمكين و استيلا بخشيم ايشان را در زمين و بنمائيم به فرعون و هامان يعنى فلان و فلان و لشكرهاى ايشان از آن امان از آنچه حذر مىكردند .
هامش
( 1 ) - اصل : گذاريم