و ما بسى خردمندان را بزندان [ 194 الف ] احتياح مقيد ديديم و كسانى را كه از كفايت و كاردانى بويى نداشتند در بوستان تنعم و مال دارى تماشاكنان مشاهده كرديم و ازينست كه گفتهاند ، مصراع :
فلك بمردم نادان دهد زمام مراد
انديشهء تمام نموده ملاحظهء احوال نماى كه اين سخنان من در مقام نصيحت و نيكو خواهسيت يا نى و چون تأمل نمودى كه مرا جز اداى حقوق غرضى نيست سخنم را به سمع قبول اصغا نماى و هر ساعت توسن خيال را به ميدان فكر متاز و غواص وهم را در درياى حيرت غوطه مده كه در نزول حوادث و نوايب نه نسب ظاهر بود و نه حسب مانع آيد و بزرگان گفتهاند ، شعر :
كه چون پاى دولت بلغزد ز جاى * نه مردى كند پايمردى نى راى
و نيز بايد كه صاحب همت به هر ناكامى و مشقت خود را در مقام اندوه و ورطهء اضطراب نيفكند ، چه هر كارى عواقب آن به خير و خوبى مقرون خواهد شد . اگر در مبادى آن رنجى پيش آيد تحمل بايد كرد ، چه هيچكس گنجى بىرنجى و گلى بى آزار خارى نتواند چيد ، شعر :
مكن ز غصه شكايت كه در طريق طلب * به راحتى نرسيد آنكه محنتى نكشيد
چون اين فصل گفت و جوهرى [ 194 ب ] بدين لطافت به الماس عبارت دلگشا سفت گفتم سخنان تو را شنيدم و فوايد بسيار از آن در چهرهء خيال آوردم ، چنانچه گفتهاند با خردمندان مصاحبت كردن و كلمات حكمتآميز ايشان را پيشنهاد همت ساختن نشانهء سعادت و اقبال و دليل وصول به مرتبهء كمال است ، شعر :
صحبت نيكان بود مانند مشك * كز نسيمش مغز جان يابد اثر
فعلشان باشد سوى دانش دليل * قولشان باشد به حكمت راهبر