سفله بر صدر و اهل دانش را * به غلط ره بر آستان ندهند
خردمند آن است كه محافظت ابواب نصيحت علما و موعظت حكما واجب داند تا از فوايد آن انتفاع يافته به مراتب تجربهء روزگار به او رسد و كارش ازو صمت عيب و سمط غفلت محفوظ و مضبوط ماند ، شعر :
كسى را كوى در كيش خردمند * كه دل بر نكته دارد گوش بر پند
سخن گوهر شد و گوينده غواص * به سختى در كف آيد گوهر خاص
درين مسكن صدفهاى نهانى * بسى درها كه يا بى از معانى
اگر در وطن خود پاى در دامن فراغت پيچيده زياده طلبى نمىكردى به اين باديهء غربت مبتلى ناگشته اين همه مكروهات مشاهده نمىكردى ، چه فرمودهاند بيچاره كسى كه به صحبت جباران [ 192 ب ] و لئيمان درماند كه زمان عهد ايشان سخت سست و بناى وفاى ايشان قوى ضعيف افتاده . هميشه رخسار مروت را به آسيب جفا خراشيده دارند و سر چشمهء فتوت را به خاك بد عهدى و تكبر و ناانصافى انباشته سازند ، نه اخلاص نزديك ايشان حرمتى دارد و نه سابقهء آشنائى در رابطهء دوستى قدرى و قيمتى ، شعر :
براى خدمت آن كس كه نشناسد حق خدمت * مكن اوقات خود ضايع كه نه مزد است و نه منت
احسان و مروت كه صفت آزاد مرديست در مذهب ايشان ناروا و حرام شناسند و حق ناشناسى را كه سنت اهل كفران است در شرع نخوت جايز و مباح پندارند ، آخر از صحبت دوستان كه سوابق محبت فراموش كنند چه فايده توان