قطع بيابان و مراحل بسى * طى بوادى منازل بسى
كرده ولى بخت ندادست دست * وز قدح يأس فتادست مست
و به تاريخ جهارم شهر ربيع الثانى سنهء ثلث و ثمانين و الف داخل شاهجهاناد شده با جمعى اتفاق صحبت افتاد . أما چنانچه مىبايست از ايشان بوى مردى و انسانيت به مشام جان نرسيد ، بلكه نفاق و حسد كه شيوهء ارباب غرض الذين فى قلوبهم مرض است ظاهر مىگرديد . لا جرم در همان چند روز اول خاطر از صحبت آن جماعت متنفر گشت و دوستى سپرى شد . قول حكماست كه دوستان روز محنت به كار آيند [ 190 ب ] كه بر دولت همه دشمنان دوست نمايند ، بنا بر آن پاى در دامن استغنا كشيده به مضمون اين نظم عمل نمود ، شعر :
يارى از كس مجو كه جز فضلش * عقدهء مشكلات نگشايد
هر چه خواهى ازو طلب كه جز او * ره به گنج مراد ننمايد
مقارن آن يكى از امراى عاليشان كه سالهاى فراوان فيما بين برادران او و اين ضعيف رابطهء محبت و يگانگى به حد كمال رسيده و دوستى و اتحاد به مرتبهء نصاب رسيده بود و از انهاى برادران و اقوام بر خصوصيات حالات اطلاع تمام داشت و از ورود حقير بدان خطه مخبر گرديد به ملاقات تكليف نمود . چون به مجلس او رسيد فرعون خصلتى ديد بر فراز مسند تكيه داده ، نه دلى از حركات او خوشحال و نه احدى را با او راه گفتار ، جبلتش بر صفت ذميمهء عجب و نخوت و كبر و خويشتن دارى مجبول ، ملازمان پادشاهى و اكابر و اهالى كه به ملازمتش مىآمدند بىشايبهء انتظار هيچكس را بار نمىداد و چون رخصت شدى بعد از آنكه از ميان