تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
از مشاهدهء اوضاع آن عاليجاه از صحبتش كناره كرده با خود گفتم ، نظم :
مبر حاجت به نزديك ترشروى * كه از خوى بدش فرسوده گردى اگر حاجت برى نزد كسى بر * كه از خلقش به قدر آسوده گردى
و از چنين مردمان آئين وفادارى و رسم حق گزارى « 1 » توقع نتوان داشت . شعر :
هر كه از ناكس طمع دارد وفا * از درخت بيد مىجويد ثمر
و در گوشهء كاشانهء خود قرار گرفته سر رشتهء اعتبار بدست عنايت پروردگار داد ، شعر :
در دست ما چو نيست عنان ارادتى * بگذاشتيم تا كرم او چه مىكند
عزيزى كه به محاسن آداب و مكارم اخلاق معروف و به حسن خلق و استقامت طبع و صفاى باطن موصوف بود از اين حال اطلاع يافته به مقام حقير تشريف داده گفت ، نظم :
اى بكوشش فتاده در پى بخت * [ 191 الف ] بخت و دولت به كاردانى نيست هر كه را قدر و جاه و حشمت هست * جز بتائيد آسمانى نيست
بسيار دانايان به استحقاق دولت از قوت يك روزه محروم بوده‌اند و بسى جاهلان بىاستعداد بر سزير سرورى نشسته‌اند ، نظم :
گنج شاهى دهند دونان را * به هنرپيشه نيم نان ندهند
هامش
( 1 ) - اصل : گذارى