هرچه پيش راهش آيد خاريا گلخير اوست
بسيار دولت كه بسبب ظهور آن آثار نكبت باشد و بسى جمعيت و كامرانى كه موجب آن نامرادى و پريشانى بود ، نظير فقرهء اخير ازين تحرير صورت احوال حقير است [ 188 الف ] كه چند روزى در دولت و استقلال گذرانيد و به سبب عين الكمال و بواسطهء غفلت و نادانى در باديهء غربت و ناكامى گرفتار گشته و رفتن به جانب دار الخلافهء شاهجهاناباد و حركت به سمت دار الخلافهء حيدرآباد متردد خاطر مىبود و آخر الامر به استخاره قرار داد و چنانچه فرمودهاند ، شعر :
در همه كار مشورت بايد * كار بىمشورت نكو نايد
و از قرآن مجيد به جهت توجه به حيدرآباد بهشت بنياد تفأل نمود اين آيهء كريمه بر آمد
« فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا صالِحاً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ »
. چون ديدهء بصيرت از سرمهء توفيق روشنائى نيافته بود و پرتو انوار الهى بر جام فرجام نماى ضمير حقير نتافته دست اعتصام در حبل - المتين توكل استوار نداشت و رايت عزم به قوت بازوى « و افوض امرى الى اللّه » نگذاشت [ 188 ب ] و به اغواى ديو غرور نفس اماره خيام اوهام خطا فرجام به هواى سوداى فاسد و خيال خام برافراشت و امضاى عزيمت را به جانب شاهجهاناباد صواب دانسته به تاريخ منتصف شهر ذى حجة الحرام سنهء اثنى و ثمانين و الف از بندر مبارك سورت روانه گرديد . در ايام برشكال و جنگل بسيار كه تشابك اشجار به مرتبهاى كه باد آتش نهاد تا از آن مضايق خلاصى يافتى صدره بر خاك افتاده آب از جبين بگشادى طى مراحل مىنمود و ساعت به ساعت با خود تكرار مىكرد ، شعر :
آه ازين طالع برگشته كه هر روز مرا * ره به جائى بنمايد كه بلا بيشتر است
حالا درهاى بلا باز است و راه به منزل عافيت دور و دراز ، انواع آفتها