تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
روى نموده و راه گشاد بسته شده ، دل بر جايى بايد داشت و ديده بر رهگذر خلاصى بايد گماشت كه ساقى دهر وقتى شربت نوش‌مراد چشاند و گاهى زهر قهر باجلاب راحت بر آميزد ، شعر :
غمگين مشو كه ساقى عمرت ز جام دهر * گه صاف لطف مىدهد و گاه درد قهر
مرد ثابت قدم آن است كه نه به پوشيدن خلعت دولت لب نشاط به خنده آرد و نه در نوشيدن [ 189 الف ] جرعهء محنت از ديده اشك حسرت بارد ، نظم :
ز رنج و راحت گيتى مرنجان دل و مشو خرم * كه آئين جهان گاهى چنان گاهى چنين شد
خلاصهء سخن آنكه شنيده بودم كه در سفر تجربهء بسيار حاصل شود ، مرا بارى اين تجربه به روى نمود كه اگر به عنايت اللّه تعالى بخت يارى نموده به وطن مراجعت نمايم ديگر سفر نكنم و تا ضرورتى نباشد از گوشهء منزل خود قدم فراتر نگذارم و به اختيار خود دولت مشاهدهء احبّا و دوستان را به محنت مجاهدهء غربت بدل نكنم ، بيت :
دگر مجاهدهء غربتم هوس نكند * كه در مشاهدهء دوستان خوشيست مدام
بدان اى عزيز كه احدى حريف دست قضا و قدر نيست و جز آنكه گردن به حكم الهى گذارد چاره نه ، شعر :
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست * كه هر چه بر سر ما مىرود ارادت اوست
سفر هند و خيال مال و جاه او را چنان تصور بايد كرد كه ماريست منقش زهرناك ، برويش نقشهاى رنگارنگ آراسته و درونش به زهر هلاهل كه هيچ ترياك آن را سود ندارد آكنده ، مصراع :
همه ريو و رنگست و مكر و فريب