روح اللّه » نسيم عنايت الهى در اهتزاز آمده مشام جان درماندگان را معطر گردانيد ، شعر :
نسيم باد صبا دوشم آگهى آورد * كه روز محنت و غم رو به كوتهى آورد
لاجرم زبان حال مضمون اين مقال گويا گرديد ، بيت :
چو بخشايش پاك يزدان بود * دم آتش و آب يكسان بود
به بيچارگى چارهء كار ماست * در آب و در آتش نگهدار ماست
و آن مركب بىپاى آب پيما مانند باد صبا در حركت آمده در اندك روزى آن مسافت بعيد را طى نموده و در صباح روز اول شهر مبارك [ 187 ب ] رمضان سنهء مزبور كه آفتاب نورانى چون ياقوت رمانى از گوشهء كوه سرانديب روى نمود و چرخ الماس گون خوردهء لعل به اطراف جهان ، نثار فرمود شعر :
خورشيد زرافشانى خود پيدا كرد * درهاى شبافروز كواكب گم شد
لنگر اقامت در بندر مبارك سورت انداخته شد ، شعر :
خلايق ز كشتى برون آمدند * ز شادى چگويم كه چون آمدند .
گفتار در توقف نمودن در بندر سورت و رفتن بجانب شاهجهاناباد و بىنيل مقصود مراجعت نمودن
از چمن خارنماى گلآراى موداى « عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم » نسيم بشارت به مشام جان دور افتادگان بلاد عافيت مىرسد كه حكمت قاهرهء الهى تواند بود كه عرايس مطالب و مقاصد به كسوت مكاره و شدايد جلوه دهد و لطايف نعمت و عطا را در مائدهء نعمت و عنا پيش آرد ، مصراع :