گرديد . در آن حين درياى تأسف در موج آمده كشتى شكيبائى در گرداب اضطراب افتاد و شعلهء آتش تحرير بالا گرفته متاع صبر به يك بار بسوخت ، شعر :
اندر جهان منم كه محيط غم مرا * پايان پديد نيست ، چه پايان - كنار هم
گفتم به صبر ساحل دريا شود پديد * اكنون شكست كشتى صبر و قرار هم
از تموج دريا برأى العين هلاك خود را مشاهده نموده گفتم ، نظم :
چو عاشق مىشدم گفتم كه بردم گوهر مقصود * چه دانستم كه اين درياچه موج بيكران دارد
و در ميان آب آتشى در سينهء اين حيران افتاد و دود سودا به سر بر آمده چشمها آغاز تاريكى كرده با خود خطاب كرده گفتم اى نفس ديدى كه بشئامت حرص و شره درين ورطهء سهمناك افتادى و به علت غفلت و بىخردى درين خطر دريا گرفتار شدى ، بيت :
من بودم و كنجى و حريفى ، سر و سامان * غم را كه نشان داد و بلا را كه خبر كرد
پس روى نياز به سجدهگاه گذاشته [ 187 الف ] دست سماجت به درگاه قاضى حاجات بر داشت و آب حسرت از ديده مىگشاد و دل از آتش نوميدى كباب گشته خرمن صبر و سكون به باد تاراج بر مىداد و مىگفت ، نظم :
كشتى نشستگانيم اى باد شرطه برخيز * شايد كه باز بينيم ديدار آشنا را
و به توكل توسل جسته مصالح خود به حضرت معبود تفويض نمود و به قضا رضا داده سر انقياد بر خط تسليم نهاد ، مصراع :
بنشين و تكيه بر كرم كردگار كن
در خلال اين اهوال و در اثناى اين احوال ناگاه از مهب « و لا تايئسوا من