تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
بيچاره من خام‌طمع هنوز از نهال آرزو ميوهء مراد نچشيده درخت عشرتم روى به پژمردگى نهاد و زاويهء طبعم از پرتو شمع راحت روشن ناشده چراغ عمرم روى به مردن آورد ، نظم :
نارسيده به لبم جرعه‌اى از ساغر عيش * مىزند دست جفا جام مرادم بر سر
چون كار از دست رفت و طاقت طاق گرديد روى تضرع بر خاك نياز ماليده تير دعا از كمان اخلاص كشيدن آغاز كرد ، شعر :
دست تضرع چه سود بندهء محتاج را * وقت دعا بر خدا وقت كرم در بغل
و چون همگى خود را محو راه كرده بود به حكم « امن يجيب المضطر اذا دعاه » سهم دعوتم بر هدف اجابت رسيد - چنانچه گفته‌اند ، شعر :
هر كه را دل پاك باشد ز اختلال * آن دعايش مىرود تا ذو الجلال [ 186 ب ] آن دعاى بيخودان خود ديگرست * وان دعازان نيست زان داروست و آن دعا حق مىكند چون او فناست * هم دعا و هم اجابت از خداست
پس از نااميدى ابواب عنايت به مفاتيح رحمت گشاده شد و شربتى شفابخش حكيم على الاطلاق در كام اين ناتوان ريخته زبان حال به فحواى اين بيت مترنم گشت ، شعر :
نشان هستى من زان جهان همى دادند * اميد لطف تو بازم بدين جهان آورد
بعد از صحت كامل كه از شفاخانهء « و اذا مرضت فهو يشفين » عنايت شد بعد از روزى چند سفينهء تمكن دريائى گشت و زورق بلا در گرداب فنا مشرف بر غرق