مىرسد گر دلم كند فرياد * ليك فرياد رس نمىبينم
و مدت بيمارى به امتداد كشيده موسم سفر دريا در رسيد . لاعلاج با آن ناتوانى به تاريخ اول شهر رجب المرجب سنهء اثنى و ثمانين و الف از بصره متوجه دريا شد و بر كشتى كه وسعت فلك در جنب عظمت هر فلكى از آن حقير نمودى و نه صفحهء سپهر در برابر يك ورق آن سفينهء مختصر بودى سوار شد .
كشتى نه كه دوزخ فسرده * يك تابوت و هزار مرد مرده
و در آن خانهء چوبين كه سقف در زير و ستون بر زبر داشت قرار گرفته عنان اختيار به دست باد سبك رفتار باز داد ، شعر :
دانند رقيبان كه رهى دور و دراز است * از كوچهء مقصود به بازار تمنى
و به زبان حال مضمون اين مقال به ادا مىرسانيد
[ 186 الف ] خبر من برسانيد به مرغان چمن * كه هم آواز شما در قفسى افتاد است
و ساعت به ساعت و لحظه به لحظه تب مىافزود و تعب و آزار زياده مى - گشت ، نظم :
به مردن دست در آغوش گشتم * كشيدم دست و پا بىهوش گشتم
اى دوستان بيمارى كه از علاج مأيوس شده [ و ] دردمندى كه از دوا نوميد و در غربت گرفتار گشته از دل چگونه رخصت نفس زدن يابد و بچه قوت زبان گفت و شنيد داشته باشد ، شعر :
بجز خون شربتى در خورد درد خود نمىبينم * بجز غم راحتى در روزگار خود نمىيابم